خدا جونم امشب میخوام باهات عهد و پیمانمو تازه کنم. همون پیمانی که علیرضا رو موظف می کرد تا در ازای محبت مردم سرزمینی که از اون ریشه گرفته دوره جوونیش رو در خلوت های شبانش برای سربلندی این مردم سپری کنه و کم کم با کرامت تو این دوره داره به ثمر میرسه. خدایا بازم بهت قول میدم که تا زمانیکه زندم در هر جای این کره خاکی که باشم به همه ی دنیا بگم که عشق یک ملت من رو به اینجا رسوند تا فریاد بزنم من یک ایرانیم و افتخارم این هست که بوی خاک این سرزمین در وجود من دمیده شده ....

خدا جونم این دوره، دوره خیلی حساسی هست برای ادامه این راه، تنهام نذاریا ....


  نظرات 4  | موضوع: حرف های دلم

 1:42 AM چهارشنبه، 10 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت

 لذتی که علیرضا میبره نمونش اینه:
بعد از چهار سال با یک هفته بیخوابی ایده ایی رو تبدیل به
واقعیت میکنه که تز فوق لیسانسش رو تشکیل میده. از لذت این مسیر
صبحا زود از خواب بیدار میشه.
و .....

اونوقت لذت جوونای ما:
مثلا برن تو سایت کلوپ بعد قرار بزارن...
یا دختر پسرای دوست تو دانشگاه ها
پارتی بذارن....

اونوقت سر نوشت این آدما چی میشه:
هیچی علیرضا سال دیگه واسه ادامه تحصیل میره آمریکا

و همین جوونا که من 4 ساله شاهدشونم ازدواج می کنند کارشون به طلاق می کشه
بعد چندتاشون به علیرضا زنگ میزنن مشکلاتشونو می گن ....

بله جوونای عزیز ما هم جوونیم و شما هم جوون.
امیدوارم که همیشه پیروز باشید.


  نظرات 1  | موضوع: حرف های دلم

 12:00 AM چهارشنبه، 10 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت

 گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود.

خدا گفت: چیزی بگو !

گنجشک گفت: خسته ام.

خدا گفت: از چه ؟

گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی.

خدا گفت: مگر مرا نداری ؟

گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند .

خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟


گنجشک سکوت کرد. بغض  به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود.

خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده.

چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟

گنجشک سر به زیر انداخت . دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود .

خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !

گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود .

گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود


  نظرات 1  | موضوع: مذهبی

 2:55 PM سه شنبه، 9 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت

 چند روزه دارم به پیشرفت ایران بلاگ و استقبال گسترده تر شما هموطنان عزیزم از سرویس های ایران بلاگ نگاه می کنم. به همین علت و با توجه به اینکه هر سال اسفند ماه کل زندگیم رو تعطیل می کردم و نسخه جدید رو برای عید اون سال آماده می کردم میخوام امسال با وجود درس های دانشگاهم (مقالات جدید بین المللی و به ويژه سمینار کارشناسی ارشدم) از خوابم کنار بذارم تا بتونم چند سرویس جدید و جذاب رو به مجموعه سرویس های ایران بلاگ اضافه کنم. فعلا به این سرویس ها اشاره نمی کنم چون میخوام یه جورایی برای شما سورپرایز بشه.

فقط از هموطنای عزیزم میخوام که دعام کنن تا بتونم هم در زمینه علمی که هستم و هم در ایران بلاگ برای شما عزیزان افتخار آفرین باشم.


  نظرات 24  | موضوع: اخبار ايران بلاگ

 6:33 PM دوشنبه، 8 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت

 خدایا عظمت تو چه حکمتی داره که بازم هر صبح که میاد توو درونم فریاد می زنم خدایا فرمانرواییت رو بر این وجود آغاز کن. نمیدونم چرا، ولی سعیمو بیشتر می کنم تا همیشه ازم راضی باش. وقتی به اطرافم نگاه میکنم که همه ی اونهایی که باید بهشون آدم لقب داد چون حیوانی به دنبال کسب مادیات دنیا و شهوت رانی هستن تازه میفهمم که این فرمانروایی تو بر وجود من چه عظمتی داره. حیوانات وقتی گرسنه میشن با پاره کردن حیوانات دیگر خودشونو سیر می کنن و یا اگر حماری حماری از جنس دیگر رو میبینه بدون تعقل از مفهوم نوامیس خودش رو ارضا میکنه. خدایا اینا چیزایی هستند که تو دنیای امروز بین جوامع انسانی نفوذ کرده. انسان های مسخ شده ایی که فقط ظاهر انسانی دارند و باطنشون و سعادتشون جز حمار شهوت رانی نیست.

خدایا نمیدونم با کدوم فریاد با کدوم نفسی با کدوم دلی با کدوم عاشقی نوا کنم که خدایا میخوام تا روزی که تو میدونی فرمانروای این وجود خاکیم باشی. خدایا تو ....


  نظرات 2  | موضوع: حرف های دلم

 1:41 PM دوشنبه، 8 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت

نرو توهم مثل من نمی تونی دووم بیاری نرو
تو هم مثل من تو غصه کم میاری نرو
نرو تو هم می پوسی میمیری بی من نرو
تو هم طاعون غم میگیری ای من نرو
نرو تو که میدونی من بی تو تو بی من یعنی حسرت
تو که می دونی بی جواب میمونه عشق و عادت
تو که میدونی کم میشم تو که میدونی کم میشی
تو که میدونی هم آغوش  غم میشی نرو
بری جواب روزات چی میدی
حرفای مارو تو گوش کی میگی
تو که می دونی تو این بچه بازی هدومون بازنده بازیم
نرو که رفتنت صلاح ما نیست
ببثن جدایی تو نگاه ما نیست
نرو نزار بگن عشق یعنی حسرت
نزار این تمنا بشه نفرت
نرو تو که میدونی من بی تو تو بی من یعنی حسرت
تو که می دونی بی جواب میمونه عشق و عادت
تو که میدونی کم میشم تو که میدونی کم میشی
پس نرو نرو ...


  نظرات 7  | موضوع: متن ترانه ها

 2:33 AM شنبه، 6 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت

 حدایا چند شبه دیگه اشکام زلالی شب های عاشقیمونو نداره. چی شده معشوق من چرا اشکامو غلیظ نمیکنی. خدای من من با اشکای چشام فقط تو رو حس میکنم پس بازم کارونش کن. نمیدونم خدا جونم چی کار کردم که اینجوری شده ولی از فردا صبح سعم میکنم علیرضا باشم. هموون علیرضایی که همیشه دلش نمی خواد لذت چکیدن اشکاش به دنیای وامونده از دلش فراری بده. 

خدا جونم از زندگیم جز دو چشمو یه دنیا اشک چیزی در بساطم ندارم. بهت قول میدم از فردا با همین کوله بار دوباره راهی سرزمین اهدافی بشم که سال های جوونیم رو براشون دادم همون سال هایی که این کوله بار با این قطرات اشک اندود می شد ...

خدا جونم میدونم که هدف من جز مردم کشورم چیز دیگه ایی معنی نمیشه ....

 

 

خدا جونم تابستون امسال هم با همدمی تو و شبای طولانیو تاریک که سال دیگه ایی رو از عمرمو پشت سر خودش خواهند گذاشت با جدیت بیشتری کار های علمیم رو ادامه میدم تا بتونم در آینده ایی که خواهد اومد اون رو بخشش کنم ...


  نظرات 2  | موضوع: حرف های دلم

 2:04 AM جمعه، 5 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت

 خدایا عشق تو وجود منو تسخیر خودش کرده. دیشب با امیالم درگیر شده بودم. تو این سالها  بارها سعی کردند تو رو از قلب من بیرون کنن ولی نتونستن. من بارها و بارها به امیالم گفتم دست از سر من بردارید. هر چی بخواید بهتون میدم تا مزاحم محفل پاک منو خدام نباشید. بار ها و بارها گفتم حاضرم چشمم، گوشم ... رو بدم ولی یه قلب تو این جسم باشه که بتپه تا روحم  به گهر باریه آفریدگار لایزالم  سجده کنه. دیشب به امیالم گفتم اگر باز هم دست از سرم بر نمیدارید قلبم رو هم بهتون میدم تا سیراب بشید و اون وقت من دیگه توی این دنیا نیستم و روحم که از جنس خداست به خدا بر میگرده.

خدا جونم میخوام واسه همیشه  دوستت داشته باشم.

شکرت که گذاشتی دوستت داشته باشم.


  نظرات 4  | موضوع: حرف های دلم

 3:05 PM دوشنبه، 25 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت

یه کعبه رفتم و گفتم: تو از خاکی منم خاک! چرا باید به دور تو بگردم؟! ندا آمد: تو با پا آمدی باید بگردی، برو با دل بیا تا من بگردم !

خدایا میرم پاک میام ولی میخوام من دور تو بگردم هیچ وقت ترکم نکن...


  نظرات 1  | موضوع: حرف های دلم

 4:18 PM یکشنبه، 24 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت

آقای دکتر احمدی نژاد در طی چهار سالی که در ایران زیستم و مشکلات این ملت رو دیدم و حرف ها و روند کار های شمارو دیدم دیروز تصمیم گرفتم به شما رای بدم. میدونم کشور مشکلات زیادی داره و به هیچ وجه نمیخوام اونها رو اینجا مطرح کنم. فقط به عنوان یک جوان ایرانی که سخنان اخیر شما رو درباره دانشگاه آزاد اسلامی شنیدم به عنوان یک جوان ایرانی که از این دانشگاه بیرون اومدم و علاوه به ضررات مالی که همه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی متحمل میشن من ضرر های بسیار بیشتری رو متحمل شدم ازتون خواستارم به بخور بخور هایی که مدیران و مسولان این دانشگاه راه انداختند پایان بدید. خودم 4 سال شاهد این ماجرا در دانشگاه آزاد اسلامی به ظاهر اسلامی قزوین بودم که بساط بخور بخور ویژه ایی به ریاست جناب آقای دکتر موسی خانی راه افتاده بود، بودم.

امیدوارم به محقق سازی همه ی قول هایی که به این ملت مقتدر دادید نایل بیایید.


  نظرات 11  | موضوع: حرف های دلم

 3:37 AM شنبه، 23 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت