توکای مقدس یا نجس مقدس!
 
 

در رفتن ایرانی ها رو از ایران و وطن فروشی خیلی از آدم هارو دیده بودم ولی این مورد که الان ماجراشو تعریف میکنم چند روزه کلی از خنده روده برم کرده.Cool

چند وقتی بود که تو پست های یکی از وبلاگ ها اسم مردی به اسم توکا نیستانی رو دیده بودم. تا اتفاقی یه سر به وبلاگش زدمو و آقای کچل پیرمرد رو مناظره کردم. قیافش مثل این چوپان هایی میمونه که سالها به کلش آفتاب خورده و اینقدر صیقلی شده. اینم یه عکس از نجس مقدس هست که خودش گفته هنگام در رفتن از ایران گرفته:

 

 

نجس جون اون کسیکه اون ته نشسته. رفتم تو سایت ویکیپدیا در مورد این پیرمرد این جمله رو نوشته بود:

"توكا نيستاني متولد 1339 است و فعاليت حرفه‌اي خود را از سال 1358 با هفته‌نامه «كتاب جمعه» به سر دبيري احمد شاملو آغاز كرده است. سابقه همكاري با بيش از 50 نشريه طي 30 سال گذشته و انتخاب در دو دوره از جشنواره مطبوعات كشور به‌عنوان بهترين كارتونيست از ديگر فعاليت‌هاي او محسوب مي‌شود."

بعد رفتم تو وبلاگ این پیر خرفت! ببینید قبل از در رفتن از ایرانش رو با چه جور جملاتی توصیف کرده:

"به پلیس راه که می‌رسیم اتوبوس می‌ایستد و آقای راننده که از کمر به بالا شبیه به هنرپیشه‌های سینما است دفترچه به دست بیرون می‌دود.

وسط جاده‌ی تهران- رشت دراز می‌کشم وصورتم را به اسفالت داغ می‌چسبانم. دست‌ راستم را دراز می‌کنم تا پشت آن کوه‌های خاکستری در دوردست بالا و دست چپم را می‌برم تا پشت خط افق در دوردست پائین، زمین را درآغوش می‌گیرم و گونه‌هایش را می‌بوسم آن‌قدر محکم تا همیشه در یادم بماند، شاید آخرین بار باشد..."

خوشحالم که حداقل این پیرمرد لب گور در آخرای عمرش از ایرن در رفته، پای دل بعضی جوونای  ایرانی هم که می شینم اکثرشون میگن داریم ردیف می کنیم از ایران بریم. چند روز پیش با یکی از دوستای قدیمیم که متولد 61 هست چت می کردم میگفت دارم پولامو جمع می کنم برم آمریکا! بعد من بهش گفتم تویی که 6 ساله نتونستی کنکور ارشد حداقل دانشگاه آزاد قبول شی و انوقت با یه مدرک کارشناسی نرم افزار داری به قول خودت پول های بانکو مثل یه دیپلم میشمری، این خزئبلات چیه داری میگی !

در کل هدفم از این پست این بود که کسایی که هیچی برای ارائه ندارن دنبال در رفتن از ایرانن. البته لیاقتشون همینه. چند روز پیش عکس های چند تا کارناوال تو کانادا رو میدیدم که زنها و مرد هاش لخت پتی در حالیکه آلت تناسلیشون کامل معلوم بود در این جشن ها شرکت کرده بوند. لیاقت این جور جوونا همینیه که برن دست به حاجت آلت تناسلی اینا بشن تا اون موقع چیزی برای ارائه کردن داشته باشن !

راستی یادم رفت بگم، نجس جون مقدس عکس هایی هم از این کارناوال ها بذار در حالیکه داری کاراتو اونجا ارائه می کنی.

ای خدا مردم از خنده.

خطاب به افردای تهی دستی مثل توکا این جمله رو میگم:

"من تار مویی که از آلت تناسلی دو نفر که در خاک ایران باهم رابطه ی جنسی نامشروع برقرار می کنند جدا شده باشه و این تار مو در طویله ی گاوها سالها در زیر پهن های اونها گندیده باشه رو به این حس که بخوام فکر کنم آدمهایی نجسی مثل توکا روی زمین نفس می کشند ترجیح میدم. "

راستی این عکس هم خوب نشون میده تعداد دختر ها از پسر ها بیشتره. کوووووووو شوهر Laughing اینم یکی از دردای جوونای عزیز ایرانی است، البته اونایی که مثل توکا نجس باشند گرفتار این درد میشن، در یکی از پست ها به طور کامل به مسئله ی ازدواج اشاره می کنم.


1:24 PM پنجشنبه، 7 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه | موضوع: حرف های دلم نظرات 8
 
 
  رابطه ی جنس.ی
 
 

امروز مجبور شدم برای یه کاری برم تهران. اتفاقاتی که صبحش افتاد رو تو یه پست دیگه ایی تعریف می کنم.

از هوای گرم و مزخرف تهران بگذریم. رسیدم ترمینال و سوار اتوبوس شدم. آقا جاتون خالی جا نبود رفتم صندلی آخر نشستم. (فقط خواهش می کنم دوستان شخصیت خودشون رو نگه دارن و تو نظرات فحش نذارن به خاطر این پست).

ته اتوبوس یه جایی نشستم که تو کل مسیر پدرم در اومد.

کنارم یه جوونی نشسته بود که با هم سر صحبتو باز کردیم. می گفت 28 سالشه و دیپلم و کارگره تو یه شرکت. وارد این موضوع نمیشم که چی شده که بحث به موضوع رابطه ی جنس.ی کشیده شد. اون آقا پسر می گفت که 7 تیر ماه امسال ازدواج کرده. ازش پرسیدم چرا درستو ادامه ندادی، گفت از لحاظ ذهنی نمی کشم. بعد می گفت تو دوران راهنمایی درسش خیلی خوب بوده. همینجا حرفشو قطع کردم و گفتم شما هم دارید حرف خیلی از جوونارو تکرار می کنید، اول می گید ذهنتون نمی کشه بعد می گید راهنمایی درسم خوب بود ... اینجا بود که گفت خوب می دونید یه حس مشترکی بین همه ی آدما هست به اسم راحت طلبی.... منم گفتم خوشحالم حداقل اینو گفتید. بعد اون آقا پسر به نظر میرسید علاقه داشت که بحث به مسئله ی جنس.ی هم کشیده بشه. ازش پرسیدم الان که ازدواج کردی از لحاظ فکری و رابطه ی جنس.ی در آرامش هستی؟ از جواب دادن به این سوالم تفره رفت و گفت ولی تجربه هایی که قبل از ازدواج داشتم کمکم کرد که تو این زمینه موفق باشم با خانمم! داشت همینجوری حرف می زد، ازش پرسیدم اعتقادات مذهبیت چطوریه ؟ گفت همه چیزم سر جاشه، نماز و روزه و .... من به ادامه ی حرفاش گوش دادم می گفت الان مثل قدیما نیست که وقتی یارو ازدواج می کنه شب اول مرگش می گیره که باید چی کار بکنه .... به من توصیه کرد که حتما منم اگر این رابطه رو قبل از ازواج تجربه نکردم تجربه کنم .... گذاشتم همه حرفاش تموم شد. و بهش گفتم حالا من یه جمله میگم میتونید بهش فکر کنید یا می تونید مثل بقیه مسائل زندگیتون ازش رد شید.

"مذهب مهم نیست، مهم نیست که شما راحت طلب هستید یا و مهم هم این نیست که چه راهی رو میرید، ولی این می تونه مهم باشه اگر خدا همیشه تو دلتون باشه و به خودتون سختی بدید و کارهایی رو انجام ندید که باعث بشه نفستون قوی بشه خدا به زندگیتون برکت میده. این مهمه که شما بتونید به جایی برسید که به جای اینکه به من پیشنهاد رابطه ی.... بدید به من مثلا بگید تحصیلاتتون لیسانسه ...."

اتوبوس به مقصدش رسید و اون آقا از من خداحافظی کرد و اون موقع بود که من تو دلم براش آرزوی خوشبختی کردم.

من در مورد رابطه ی جنس.ی هیچ نظر مستقیمی نمیدم فقط خواستم که یک واقعیت جامعه رو از زبان یک جوون ایرانی باز گو کرده باشم.

الحاقیه ی پست:

تا اونجایی که من تو خیلی از ایرانی ها و حتی مردم غربی در مسافرت هایی که رفته بودم، دیدم می تونم مسئله ی رابطه جنس.ی رو اینطور تحلیل کنم: تمایل انسان ها به این حس پست انسانی هیچ ربطی به مذهب نداره. اصولا بخش از انسان یک ماهیت حیوانی داره. انسان های زیادی رو دیدم که مذهبین ولی دنبال این روابطن و انسان هایی رو هم دیدم که به ظاهر بهشون می خوره که اینکاره باشن ولی از اونا پاک تر پیدا نمی شه و بالعکس. هر چند که مذهب میتونه باعث بشه که انسان آگاه تر باشه برای جلوگیری از بعضی اعمال. یه نکته دیگه هم هست جوونای زیادی رو دیدم که وقتی خدا بهشون از لحاظ قیافه چهره ی خوبی میده به این سمت کشیده میشن. برای مثل دختر خوشگلی که مثلا در دوره تحصیلات دکتری باشه خیلی کم دیدم. همینطوریکه دیده میشه تو دنیا همه جور آدم داریم. ولی اعتقاد شخصی من اینه که انسان هاییکه دنبال این روابطه میرن که در زندگیشون هدفی ندارن و یه جورایی سرگردانن، مثلا همین آقا پسر می گفت از بی کاری چیزی جز این کارا به ذهنم نمیرسید. به نظر من انسان هایی موفق ترن که بتونن با هدف محکمی به سمتی برن که تا حد ممکن از این مسایل دور بشند. البته من اخیرا با این آخرین نظرمم هم مخالفم! چون یکی از استادام که تا چند وقت پیش همه روش یه جور دیگه حساب باز می کردند و هنوزم می کنند به من گفت چه اشکالی داره جوونا رابطه ی جنس.ی آزاد داشته باشند ! بنابراین دیده میشه که تو این دنیای بی در و پیکر اوضای متغیری وجود داره. پس هر کس خودش میدونه که میخواد چه راهی رو بره. ولی یک واقعیت محضی رو شاهدش بودم تو دنیای علم کمتر از این مسائل دیده می شود، چون انسان هایی که تو این وادی هستند به واقعیت های از وجود خدا رسیدند که براشون اینجور چیزا خنده دار به نظر میرسه. امیدوارم که خدا برای هر انسانی اون چیزی که صلاحش هست رو پیش بیاره.


12:40 AM دوشنبه، 4 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه | موضوع: حرف های دلم نظرات 6
 
 
  آغازي بي پايان
 
 

من دوباره برگشتم! شاید دوستان بگن مسخره بازی در آوردی یه روز خداحافظی می کنی یه روز سلام می کنی !

ولی این بار تصمیم گرفتم بنویسم. علت این تصمیم این بود که مثل هر شب که موزیک دانلود می کنم به یکی از سایت های موزیک سر زدم و این متن رو دیدم:

ساناز بهشتی شاعر غزلسرا و صاحب مجموعه شعر رقص عقاب در پی ابتلا به بیماری یکشنبه ششم تیر در سن بیست سالگی از دنیا رفت پیکرش در زادگاهش شهرستان کاشمر به خاک سپرده شد او دانشجوی زبان انگلیسی دانشکاه پیام نور کاشمر بود ودر ماه تولدش دست از دنیا کشید روحش شاد مجوز مجموعه شعرش چند روز قبل از مرگش صادر شد نمونه ای از اشعارش: گور بابای عشق می خندم
به تو واشک های غمگینم
به تو و التماس های دلم
به تو و خاطرات شیرینم
عشق یعنی حساب بانکی پر
فقر را با نزول بلعیدن
عشق یعنی سیبیل حاج اقا
روی لبهات وقت بوسیدن ****** در اتاقی که فقر می چکد از
سقف و دیوارسردونمناکش
پدر ومنقلی که می سوزد
مادر و چشم های غمناکش
پشت در حاجی شکم گنده
امده هی نزول می خواهد
انکاحُ...چه سنت تلخی
که مرا جای پول می خواهد
آدرس وبلاگ ساناز : www.sanazshaer.mihanblog.com

 

 قبل از اینکه این خبر رو ببینم، با یکی از جوونا صحبت می کردم و مثل همیشه چنین جملاتی رو شنیدم: نمی تونم، نمیشه، شانش ندارم...

منم تصمیم گرفتم از دید یک جوون مشکلات رو مطرح کنم و اگر تونستم از اون چیزایی که زندگی بهم یاد داده مطالبی رو درر وبلاگم بذارم شاید برای دوستان کارا باشه.

فقط بگم که بار ها چنین کاری رو کردم ولی دوستان بهم گفتن که آدم مغروری هستم .... همینجا اکیدا اعلام می کنم علیرضا به هیج وجه آدم مغروری نیست. من اصولا خیلی مهربونم ولی در جامعه و محیط دانشگاه سعی میکنم با دلسوزی و جدیت این حس رو به هموطنانم القا کنم.

پس شروع می کنم.

 منتظر پست های بعدی ولی متفاوت باشید.


5:50 AM شنبه، 2 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه | موضوع: حرف های دلم نظرات 4
 
 
  خداحافظی
 
 

سال 81 بود که ایران بلاگ رو طراحی کردم. اون موقع 19 سالم بود. یه پسر کم سن و سال که مثل خیلی از جوونا تو دلش هزار تا امید و آرزو بود. هر چند تا اون سن سختی های زیادی کشیده بودم ولی کم کم وارد جامعه شدم. حدود 9، 10 سالی می گذره و تجربه های زیادی رو بدست آوردم. با جوونای زیادی بودم و شاهد اتفاقات و ماجرا های زیادی. طراحی ایران بلاگ باعث شد تا بتونم دیدم رو نسبت به دنیای اطرافم بیشتر باز کنم. سال های جوونیم تو یه اتاق تقریبا تاریک و پشت یه پنجره ی کوچیکی به اسم مانیتور گذشت. دوستان زیادی به من لطف داشتن و استان های زیادی به دعوتشون رفتم و خون گرمی خیلی از مردم ایرانی رو حس کردم. بهتر از مردم ایران نداریم توی دنیا. در این سال ها پای حرف و درد و دل خیلی از پسر و دختر ها چه از بین دانشجو هام چه جوونای ایرانی نشستم، با خوشحالی ها و درد و رنج های تعداد زیادی از جوونای ایرانی منم بزرگ شدم. از پشت این پنجره ی کوچیک حدود 8 سالی علاوه براینکه سعی کردم خودم رو از قشر جوون دور نکنم جوونی و عمرم رو گذاشتم و یکسری کار های تحقیقاتی رو انجام دادم. و الان علیرضایی هستم که حاضرم وجودم رو فدای مردم ایران کنم تا اونا ذره ایی غم تو دلشون نباشه. بدی های زیادی هم دیدم ولی خوبی های بیشتر باعث شدن من راهم رو ادامه بدم. سال 79 قبل از اینکه وارد دانشگاه بشم با خودم عهد کردم که تا اونجایی که بتونم جلو برم و بتونم نقشی رو در خوشبخت کردن جوون های ایرانی داشته باشم، هر چند خودم یه جوون بودم. و الان کم کم دارم وارد مرحله ایی از زندگیم میشم که مسولیت های سنگینی رو در دانشگاه و محیط علمی بر دوشم قرار داده می شه.

این آخرین پست وبلاگم هست و تصمیم دارم بعد از این ادامه ی هدفم رو در دل دانشگاه با جوونای نسل جدید دنبال کنم تا بتونم به سوگند هایی که در سنین پایین خوردم عمل کنم. دیگه اینجا نمی نویسم ولی همیشه هستم و سعی می کنم کارها رو ادامه بدم. از همه ی دوستانی که 4 سال با من در این وبلاگم بودن تشکر می کنم و امیدوارم لیاقت اون رو داشنه باشم تا در هر کجای دنیا که باشم از اونچه که دارم برای تعالی مردم کشورم استفاده کنم. و اگر خدا بخواد دارم آماده میشم برای دوره ی دکتری به ایالات متحده آمریکا برم ولی مطمئنم بر می گردم تا بتونم مسولیت هامو انجام بدم.

همه ی دوستان عزیزم رو به خدای بزرگ می سپارم.


6:40 PM یکشنبه، 20 تیر هزار و سیصد و هشتاد و نه | موضوع: حرف های دلم نظرات 12
 
 
  تنها تو را ستایش می کنم
 
 

 الهی در این سیاهی شب، هنگامی که ماه با ستارگان نجوا می کند و آسمان، اسرارش را برای زمین زمزمه می کند تو را مناجات می کنم.

معبودم! هنگامی که درختان و گیاهان در خواب هستند و شب بوهای عاشق، در گوش اقاقیا قصه عشق سر می دهند، تو را نیایش می کنم.

خداوندا! هنگامی که پروانه با شمع مشغول راز و نیاز است و به دور او طواف می کند، تو را پرستش می کنم.

ای پرندگان، ای نسیم و ای خورشید! بدانید که چه قدر دوستش دارم و تنها او را ستایش می کنم.

و معبودا، هنگامیکه در سیاه ترین لحظات خفقان کننده احتقان مرا در می نوردد، در درونم فریاد میزنم، خدای من روحم را دوباره از آن خود کن.


10:11 PM چهارشنبه، 2 تیر هزار و سیصد و هشتاد و نه | موضوع: حرف های دلم نظرات 7
 
 
  تحقق یک رویا
 
 

4 سال گذشت و بالاخره تونستم پروژه ایی رو که تو رویاهام بود به پایان برسونم. پروژه ایی که به علیرضا ثابت کرد که آره علیرضا همت و تلاش آدم می تونه ناممکن ها رو ممکن کنه. 

چه روز هایی که می شد خواب چشمامو می بست ولی 4 تا 5 شبانه روز نمی خوابیدم. 4 سال از عمر یک انسان شوخی نیست. تو این 4 سال خیلی ها بهم می گفتن علیرضا چرا بیخیال زندگیت شدی چرا .... اما این چرا ها در درون من جواب داشتن.

چه شب هایی که مادرم بار ها ساعت 3 نصف شب نمیومد تو اتاقم و ظرفی پر از میوه و یک لیوان شیر رو میزاشت رو میزم.

چه شبهایی که مادرم صبحها 4 صبح بیدار می موند تا پسرش بره دانشگاه. چه شب های زیادی که پدر علیرضا به عشق پسرش براش از شرکتشون غذا می آورد و چه شب هایی که علیرضا تو چشم پدر و مادرش نگاه می کرد و تو دلش می گفت که من زحماتتون رو جبران می کنم.

نتایج این کارام هر چند ارزش خودش رو داره ولی به من این فرصت رو میده تا بتونم امسال تو چند تا کنفرانس بین المللی شرکت کنم و این جملاتم رو به زبان انگلیسی برای جبران زحمات مادر و پدرم به همه ی مردم دنیا بگم.

من تو این سال ها معنی واقعی عشقیو رو حس کردم که به یقین می تونم سوگند یاد کنم که این عشق جاودانه بار های کمی تو زندگی هر کسی از سمت پدر و مادرش اتفاق میافته.

و علیرضا به خودش، خدای خودش و مردم کشورش قول میده یادش نره که این سال ها چه جوری گذشتند و علیرضا خودش رو برای چه مسولیت های بزرگتری در آینده آماده کرد ....


5:43 PM چهارشنبه، 19 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه | موضوع: حرف های دلم نظرات 15
 
 
  تحقیقات جاری
 
 

دوستان عزیز چون تا ماه های آینده زیاد وقت نمی کنم وبلاگم رو با مطالب متفرقه به روز کنم ولی با این وجود سعی می کنم دوستان علاقه مند و دانشمندان ایرانی رو از پیشرفت پروژه های تحقیقاتی که در حال کار بر روی اونها هستم آگاه کنم.

در طی کار هایی که در حال انجام اونها هستم به امید خدا دو کتاب به زبان انگلیسی برای چاپ در یکی از انتشارات Elsevier  و یا Springer در حال آماده کردن هستم و احتمالا عنوان کتابی که برای چاپ در نظر گرفتم این خواهد بود:

Building a Distributed Grid Infrastructure from the Ground-up.

مقالاتی رو هم با عنوان های زیر برای چاپ در حال آماده کرده هستم و البته اونهایی که با علامت ستاره ی قرمز نشون داده شدند کار طراحیشون در طی ماه های آینده آغاز خواهد شد:

1. xDFS: The Native and Cross-Platform Framework for Efficient File Transfers in Dynamic Grid/Internet Environments.

2. ZxDFS: The Native, Cross-Platform and Unified Zero-Copy Framework for xDFS File Transport Protocol.

3. xDotGrid: The Native and Cross-Platform Peer-to-Peer Framework to Design the Next-Generation Distributed System Paradigms.

4. xDotGrid.NET Framework: A Partial, Native and Cross-Platform Implementation of the .NET Framework.

5. PowerGrid: An Enterprise Grid-based  Low-Power Estimation Framework for IP-based Digital Circuits.

6. UDT as an Alternative Transport Protocol for xDFS Framework.
*

7. High-Performance Directory Tree Transfers in xDFS Framework for Grids. *

8. xDFS: The Unified Framework for Efficient File Transfers in HPC/HTC/Cluster/Grid/Cloud/Internet Environments. *

9. RDMA as an Alternative Transport Protocol for xDFS Framework. *


مقالات و پروژه های تحقیقاتی دیگری هم هستند که به علت رقبای دانشگاه های آمریکایی فعلا در این پست به اونها اشاره ایی نمی شود. 

و در پایان هم اضافه می کنم تا اواخر تابستون امسال به امید خدا فاز اول نرم افزاری رو که بارها در وبلاگم اشاره کرده بودم رو برای جوامع تحقیقاتی و تجاری منتشر خواهم کرد.


11:37 AM سه شنبه، 21 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه | موضوع: پروژه ها نظرات 14
 
 
  سه دسته شدن آدمیان
 
 

پرده، اندکی‌ کنار رفت‌ و هزار راز روی‌ زمین‌ ریخت.
رازی‌ به‌ اسم‌ درخت، رازی‌ به‌ اسم‌ پرنده، رازی‌ به‌ اسم‌ انسان.رازی‌ به‌ اسم‌ هر چه‌ که‌ می‌دانی.
و باز پرده‌ فرا آمد و فرو افتاد.و آدمی‌ این‌ سوی‌ پرده‌ ماند با بهتی‌ عظیم‌ به‌ نام‌ زندگی، که‌ هر سنگ‌ریزه‌اش‌ به‌ رازی‌ آغشته‌ بود و از هر لحظه‌ای‌ رازی‌ می‌چکید.
در این‌ سوی‌ رازناک‌ پرده، آدمیان‌ سه‌ دسته‌ شدند.
گروهی‌ گفتند: هرگز رازی‌ نبوده، هرگز رازی‌ نیست‌ و رازها را نادیده‌ انگاشتند و پشت‌ به‌ راز و زندگی‌ زیستند.
خدا نام‌ آنها را گمشدگان‌ گذاشت.
و گروهی‌ دیگر گفتند: رازی‌ هست، اما عقل‌ و توان‌ نیز هست. ما رازها را می‌گشاییم؛ و مغرورانه‌ رفتند تا گره‌ راز و زندگی‌ را بگشایند.
خدا گفت: توفیق‌ با شما باد، به‌ پاس‌ تلاشتان‌ پاداش‌ خواهید گرفت. اما بترسید که‌ درگشودن‌ همان‌ راز نخستین‌ وابمانید.
و گروه‌ سوم‌ اما، سرمایه‌ای‌ جز حیرت‌ نداشتند و گفتند: در پس‌ هر راز، رازی‌ است‌ و در دل‌ هر راز، رازی.
جهان‌ راز است‌ و تو رازی‌ و ما راز. تو بگو که‌ چه‌ باید کرد و چگونه‌ باید رفت.
خدا گفت: نام‌ شما را مؤ‌من‌ می‌گذارم، خود، شما را راه‌ خواهم‌ برد. دستتان‌ را به‌ من‌ بدهید.
آنها دستشان‌ را به‌ خدا دادند و خدا آنان‌ را از لابه‌لای‌ رازها عبور داد و در هر عبور رازی‌ گشوده‌ شد.
و روزی‌ فرشته‌ای‌ در دفتر خود نوشت: زندگی‌ به‌ پایان‌ رسید.
و نام‌ گروه‌ نخست‌ از دفتر آدمیان‌ خط‌ خورد، گروه‌ دوم‌ در گشودن‌ راز اولین‌ واماند.

و تنها آنان‌ که‌ دست‌ در دست‌ خدا دادند از هستی‌ رازناک‌ به‌ سلامت‌ گذشتند.


8:23 PM یکشنبه، 5 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه | موضوع: حرف های دلم
 
 
  منسوخ شدگان
 
 

لیاقت ادراک عرش ذات اقدس الوهی به همه ی انسان ها داده نشده.

برای رسیدن به این درجه از قلوب الهی بایستی درجاتی رو سپری کرد. در هزارن سال پیش شاید این نزدیکی از طریق تکیه بر مذاهب ممکن بود ولی در قرن حاضر که مذاهب خودشون رو کمتر نشون میدند و انسان ها به شدت از انسانیت دور شدند و اقتضای این قرن برای رسیدن به خدا شرایط دیگری رو ایجاب می کنه، وجود انسان هایی که با اعتقادات قوی بتونند سیر سلوک مراحل نزدیکی به پروردگار رو سپری کنند اجباری به نظر می رسه.

فضای دهشتاناک زمین فقط واژه ی حیوانیت رو معنی می کنه. هر کجا سیر می کنیم انسانی یافت نمی شه. کاش می شد این موجوداتی که صورت ظاهریشون تمثال انسان گونه هست قیافه ی ظاهریشون هم حیوانی می شد و منسوخ می شدند. چون وقتی به این موجودات نگاه می کنیم امید زندگی در دلمون خشک میشه و ریشه های اون سوزونده می شه.

خدایا به همه ی ما این فرصت رو بده تا در گذر این دوره ی زندگیمون بتونیم حداقل برای ادراک عرش لایزالت تلاش کنیم و کنایه ی منسوخ شدگان بر ما جایز نباشد.


6:10 AM یکشنبه، 5 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه | موضوع: حرف های دلم نظرات 1
 
 
  ماجراي يك هدف
 
 

 به اطلاع هموطنان عزیزم میرسونم که به امید خدا تا اواخر امسال نسخه ی اول زیر ساخت نرم افزاری رو به شما و جهانیان عرضه خواهم کرد که در نوع خودش برای اولین بار در دنیا خواهد بود و رقیبی برای کار های علمی بسیاری از دانشگاه های دنیا مثل شیکاگو، کالیفرنیا، ملبورن و .... خواهد بود. این نرم افزار ماحصل 10 سال یادگیری، بی خوابی و تلاش من با توجه به محبت های پدر و مادر عزیزم هست.

نمی خوام بگم علیرضا کسیه ولی به جرئت می تونم بگم نتیجه ی این تلاش های من به خودم و خدای خودم ثابت خواهد کرد که یک پسر ایرانی به لطف خدا داره به سمتی علم نرم افزار کشورشو هدایت می کنه که تاسفش برای خیلی از آدم های دانشگاهی ایرانی که اسمشونو برده نمیشه باقی میمونه. فقط بگم در این راستایی که من کار می کنم یکسری از آقایون در فلان دانشگاه با کپی کردن کد های پروژه های دانشگاه های خارجی برای خودشون رسمو لقبی راه انداختن و آبروی هر چی ایرانیه رو در صنعت نرم افزار می برن....

به ایناش کاری ندارم. فقط به همه ی هموطنای عزیزم میگم  که مخلص همشون هستم و اگر خدا بخواد امسال برای دوره ی دکتری از ایران خواهم رفت و با کوله باری پر به ایران بر می گردم و حاصل عمرم رو به پای جوونای شما خواهم ریخت. فقط یادم نمیره که من هر چی هستم هر کی هستم و هر کجای دنیا که باشم فقط برای ایرانم برای سربلندی مردمشم. پس به همه شما قول میدم که مسولیت خودم رو تا اونجایی که در توانم باشه ادا کنم.

در یه جمله بگم میخوام به دنیا حالی کنم که ایرانی ها هم میتونن تو شاخه ی کامپیوتر بترکونن دنیارو.

از هموطنای عزیزم می خوام که منو از دعاهاشون دریغ نکنن.


4:02 PM چهارشنبه، 25 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و نه | موضوع: حرف های دلم نظرات 6
 
 
  درباره وبلاگ
علیرضا پشت کوهی
26 ساله
مدیر و طراح سایتهای ایران بلاگ و پیغامک

تحصیلات دانشگاهی:
کارشناسی: مهندسی برق الکترونیک
کارشناسی ارشد: مهندسی برق الکترونیک-دیجیتال
دکترای حرفه ایی: در حال حاضر خودم رو برای دکترا در رشته ی علم کامپیوتر آماده می کنم


تحقیقات علمی-دانشگاهی جاری:
1. انتقال داده با گذر دهی بالا در شبکه های نامتجانس به ویژه شبکه های WAN (پروژه DotDFS)
[به پایان رسیده]
2. محاسبات مشبک در  محاسبات سنگین مصرف توان سیستم های دیجیتال
(پروژه PowerGrid)
[در حال انجام]
3. طراحی و پیاده سازی یک زیر ساخت پویای سلسه مراتبی برای ساختار های رئیس-برده در محیط های ابری و مشبک
[به زودی]
4. طراحی یک زیرساخت میان افزار (middleware) برای اجرا در تمامی سیستم های  عامل مبتنی بر کد مادری و ایجاد یک چارچوب (framework) شئ گرا بر اساس زبان C++ برای این میان افزار جدید در جهان برای محیط های حساس رایانش مشبکی و ابری
(پروژه X-DotGrid)
[به پایان رسیده]
5.
طراحی و پیاده سازی پر سرعت ترین سیستم انتقال فایل در دنیا بر اساس کد مادری
(
پروژه X-DotDFS)
[به پایان رسیده]

6. طراحی و پیاده سازی یک زیر ساخت میان افزار نوین رایانش مشبکی و ابری موسوم به X-DotGrid و به کارگیری آن برای طراحی و پیاده سازی یک چار چوب موازی جدید در محیط های رایانش مشبک برای مدل سازی سیستم ها و فرآیند های پیچیده جهان هستی و فرآیند تایید مدار های عظیم VLSI بر اساس سکوی شبیه سازی SystemVerilog موسوم به GP-SystemVerilog
(
تز دوره کارشناسی ارشد)
[در حال انجام]
7. طراحی و پیاده سازی یک محیط
Cross-Platform برای انجام برنامه نویسی سیستم های نامتجانس بر اساس زبان ++C با کارآیی بسیار بالای کد مادری
[به پایان رسیده]
8. طراحی و پیاده سازی یک زیر ساخت تجاری رایانش ابری بر اساس سکو های DotGrid و X-DotGrid
[در حال انجام]
9. طراحی و پیاده سازی یک  تکنولوژی ماشین مجازی یکپارچه مبتنی بر محیط های ابری بر اساس کد مادری برای مقاصد تجاری در سکوی X-DotGrid
(پروژه X-Dot
Grid CAS SPY)
[در حال انجام]
لینک پروژه تحقیقاتی من


علاقمندیها:
برای آشنایی بیشتر با علاقه مندی های من به  رزومه (سوابق شغلی،تحصیلی و علمی) من واقع شده در لینک زیر مراجعه نمایید:
لینک رزومه من

تعدادی از سایت های طراحی شده توسط اینجانب:
www.merdci.com
www.iranblog.com
www.peyghamak.com
www.daryalib.ir


سکو های توسعه نرم افزار
من:
.NET, C#,C, C++, C++.NET
JAVA, J2EE
MSSQL,MySQL
Win2003, Linux SUSE ENT,UNIX
ASP.NET, PHP, AJAX
برنامه نویس و توسعه دهنده سیستم های نرم افزاری در گستره وسیعی از کاربرد های سیستم های اداری، تحت وب، مکانیزاسیون، محاسباتی، ابزار های CAD در تمامی رشته های فنی مهندسی همانند الکترونیک، سیستم های تحت شبکه و پایگاه داده های رابطه ایی گسترده ، پردازش تصویر، سیستم های نا متجانس و ....- مدرس تکنولوژی .NET - محقق ارشد در زمینه پردازش های خوشه ایی، مشبک، ابری ، توزیع شده و موازی
(Grid, Cloud and Cluster Computing, Parallel and Distributed Processing).


دیگر سایت های من:
سایت ایران بلاگ
سایت پیغامک
 
  منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
 
  آرشیو آرشیو موضوعات
(91) اخبار ايران بلاگ
(3) قالب های ايران بلاگ
(24) عکس و تصاوير جالب
(39) مذهبی
(6) اخبار میکرو بلاگ پیغامک
(4) آموزش Microsoft .NET
(31) پروژه ها
(2) نرم افزار
(176) حرف های دلم
(1) راهنمای ايران بلاگ
(9) متن ترانه ها
(3) سمينار هایم در مهندسی برق الکترونيک
 
  صفحات>>
1 2 3 4 5 6 »
 
  طراح قالب



RSS
powered by
IRANBLOG.COM
قدرت گرفته از ایران بلاگ